ما توی دنیای انسانها دو نوع طرز تفکر داریم: طرز تفکری که ثابته و اهل رشد و تغییر نیست و طرز فکری که بازه و اهل رشد و تکامله.
حالا این دو طرز فکر چه فرقی با هم دارن و چه اتفاقی برای ما میفته اگه که توی طرز فکر رشد یا طرز فکر ثابت باشیم؟
بعضی آدما اهل مطالعه نیستن؛ اهل رشد و یادگیری نیستن؛ اینجور آدما معمولا میگن:”من اینجـوریام … من توی فلان زمـینه، اسـتعداد و عـلاقه ای ندارم. من هیچوقت اینجور آدمی نبودم و از این حرفها …” یعنی خودشون رو با اون چیزی که توی گذشته بودن تعریف می کنن. اونا فکر می کنن که یه سری توانایی و استعداد مشخص و محدود دارن و یه سری استعدادها رو ندارن و دیگه نمیشه تغییری هم توش ایجاد کرد! به خودسازی و تلاش و تغییر مسائل هم فکر نمی کنن! اونا نمی خوان خودشون رو به چالش بکشن و از مشکل و سختی و شکست فرار می کنن.
اگه با مشکل و چالشی مواجه بشن، به جای تلاش برای حل مسئله، به هم میریزن و فقط اشک، آه، ناله، داد، فریاد، شکوه و شکایت رو پیش می گیرن! اکثر اوقات یه دید منفی و محدود دارن که همین محدودیتهای ذهنی، راه رو برای پیدا کردن راه حل به روی اونا می بنده. توی مشکل گیر می کنن و اصلا نمی تونن به راه حل فکر کنن یا نمی خوان بپذیرن که شاید این مشکل پیش اومده تا منو قویتر کنه که بتونم ازش عبور و رشد کنم.
اینجور افراد توی زندگی، اکثر اوقات در حال مبارزه با دنیا و آدما هستن. اعتقاد دارن خودشون بهتر می فهمن و خودشون خوب و برحق هستن و دیگری اشتباه می کنه؛ دیگری باید درست بشه؛ باید ادب بشه؛ مثال زن و شوهرهایی که توی چالش ها و اختلاف نظرها، به جای گفت وگو، به قهر یا طلاق فکر می کنن، اگه توی زندگی شخصی به مشکل و بن بستی بخورن، باید از عمه و دایی و خاله و دوستان شون کمک بگیرن و برای همه درددل می کنن، اما خودشون حاضر نیستن یه کم فکر و برنامه ریزی کنن یا اصلا توانایی فکر و مدیریت مشکلات و تغییر سبک زندگی و نگرش خودشون رو ندارن!
مادر و پدرانی که در برخورد با چالش های طبیعی فرزندشون توی مدرسه یا مهدکودک، به جای تفکر و حل مسئله، به جای استقبال از چالش برای رشد، به فکر جابه جا کردن کلاس و مهد و مدرسه میفتن و صورت مسئله رو سریعا پاک می کنن! در کل، آدمایی که جست و جوگر و اهل آزمون و خطا نیستن، از اشتباه کردن می ترسن و دنبال شناخت و تغییر خودشون نیستن. خیلی از اونا اکثر اوقات معتقدن که همیشه و در هر موردی حق با اوناست! اونا تمام زور و تلاششون رو برای تغییر دیگران و تغییر دنیای بیرون می ذارن و هیچوقت حتی فکرش رو هم نمی کنن که شاید در درون خود من مشکلی هست که باید درست بشه!
خلاق نیستن و فقط از روی بقیه کپی می کنن، چون براساس پیش فرضهای ذهنی خودشون رفتار می کنن. دنبال آموزش، به چالش کشیدن خودشون، به کار انداختن چرخ دنده های مغز و ایده ها و راهکارهای جدید نیستن. توی دنیای امروزی، اینگونه افراد، آدمایی با طرز فکر بسته شناخته میشن و متأسفانه توی کشور ما آمار این افراد بسیار بالاتر از افرادی با طرز تفکر رشده!
برعکس، افرادی هم هستن که بسیار باز و پذیرا و ماجراجو و به دنبال تغییرات درونی خودشونن. اینجور افراد در برخورد با یه چالش، یه اتفاق یا شخصی که اذیتشون کرده، با خودشون فکر می کنن که چه چیزی در درونشون وجود داره که باعث شده این مسئله آزارشون بده … چه چیزی رو باید در درون خودشون تغییر و رشد بدن تا دیگه بابت این جریان اذیت نشن..
این افراد جست وجوگر، اهل مطالعه، تحقیق و اهل آزمون وخطا هستن؛ مدام در حال یادگیری و ارتقای خودشون هستن؛ در برخورد با مسائل، به دنبال راه حلهای مختلف می گردن و به اولین راهکاری که به ذهنشون می رسه، اکتفا و اعتماد نمی کنن؛ به حرف بقیه زیاد اعتماد نمی کنن و خودشون باید دنبال کشف جواب برن؛ اینجور افراد، عاشق کشف و شناخت هستن؛ وسواسهای درونی، ترسها و استرسهای بی مورد خودشون رو کشف کرده و دنبال برطرف کردن شون هستن؛ این افراد معموال نگرش و فلسفه ای برای خودشون دارن و دیگران به راحتی نـمـیتونن باور و نگـرش اونا رو تغـییر بدن و از مسیر رشد و شناخت خارجشون کنن؛ اینا افراد خالق جامعه هستن و اولین چیزی که خلق می کنن، یه شخصیت جدید و متفاوت از خودشونه.
ما هم چنین طرز تفکر و فلسفه ای داریم و دلمون می خواد که کودکان امروز سرزمین مون، دراین حد شجاع، قوی، باز، خالق و جست وجوگر باشن تا نسل جدید این کشور، از ترس نسبت به همه چیز به صلح با همه چیز، از انکار خودشون به عشق نسبت به خودشون، به آزادی و همه چیز برسن.
پشت این حرفها، فلسفه، عرفان، روانشناسی و زندگی هاست.
یه جملۀ معروفیه که میگه: “مگر عشق دوای ما باشد”.
عشق جادو می کنه.
ما توی جامعۀ امروز، قضاوت، ترس، حسادت، رقابت، نفرت و خشم زیادی رو می بینیم که باید کم کم پاکسازی شده و تبدیل به شجاعت، قدرت، عشق و خلاقیت بشن.
بیاید که بچه های امروز رو مثل نسلهای قبلی، مثل خودمون، با اشتباهات گذشتگان مون بزرگ نکنیم.
از اونا موجوداتی ترسو، آسیب پذیر، خشمگین و ناراضی نسازیم؛ بنابراین ما به والدینی نیاز داریم که طرز فکر رشد دارن و فرزندانشون رو در مسیر تغییر، کمال و سعادت قرار میدن.