روزهای اول ورود کودک به مهدکودک یا کودکستان، برای اغلب خانوادهها با یه صحنه آشنا همراهه: کودکی که به مادر یا پدر میچسبه، گریه میکنه، حاضر نیست وارد مهد بشه و با التماس میگه: «مامان نرو!»
در مقابل، والدینی قرار دارن که گاهی با دیدن این صحنه دچار عذاب وجدان میشن و با خودشون فکر میکنن:
«شاید هنوز برای مهد رفتن آماده نیست.»
«نکنه مربی نتونه بچم رو آرام کنه؟»
«شاید اگه امروز بچه رو با خودم ببرم، بهتر باشه.»
اما آیا گریه کردن کودک هنگام جدایی از والدین، به این معنی هست که مهدکودک برای اون مناسب نیست؟
مطمئنا نه.
چون این بچه باید طبق روال همه جای دنیا توی یه سنی به مهد، پیش دبستانی و سپس به مدرسه و دبیرستان و دانشگاه بره. این یه بخش مهم از روند رشد و آموزش هر انسانی در همه جای دنیاست.
اما اضطراب جدایی یکی از واکنشهای طبیعی دوران رشد هست. کودک باید بهتدریج یاد بگیره که میتونه و باید برای مدتی در طول روز، از والد خودش جدا بشه و توی یه محیط امن بمونه، با فرد و افراد دیگه ارتباط برقرار کنه و دوباره به والدش برسه…
این فرایند برای بعضی بچه ها بسیار آسون و برای بعضی دیگه تدریجی و زمانبر هست.
بنابراین هدف این نیست که کودک هرگز گریه نکنه؛ بلکه هدف اینه که بهش کمک کنیم تجربه جدایی و پذیرش محیط جدید رو، رو به شکلی امن، قابل پیشبینی ، قابل مدیریت و کم کم تجربه کنه.
*اضطراب جدایی دقیقاً چیه؟*
اضطراب جدایی واکنشی هست که کودک هنگام جدا شدن از فردی که بهش وابستگی عاطفی داره نشون میده.
این واکنش ممکنه به شکلهای مختلف ظاهر بشه:
– گریه و بیقراری
– چسبیدن به والد
– امتناع از ورود به مهد و کلاس
– درخواست مکرر برای موندن والد
– ترس از اینکه مادر یا پدر برنگردن
– شکایتهای جسمی مثل دلدرد یا سردرد توی برخی از کودکان
– تغییر موقت توی چرخه خواب یا اشتها یا شب ادراری
– وابستگی بیشتر به والدین توی خونه
شدت این واکنش، به سن، ویژگیهای خلقی کودک، تجربههای قبلی، میزان آشنایی او با محیط جدید و کیفیت رابطهای که با مربی برقرار میکنه بستگی داره. بعضی بچه ها خیلی سریع با محیط جدید ارتباط برقرار میکنن و بعضی دیگه، برای سازگار شدن به زمان بیشتری نیاز دارن.
چرا شروع مهدکودک میتونه اضطراب جدایی رو بیشتر کنه؟
برای کودک، رفتن به مهد فقط «رفتن به یک مکان جدید» نیست.
او همزمان با چند تغییر روبهرو میشه:
مکان جدید + آدمهای جدید + برنامه جدید + جدایی از والد + قوانین و انتظارات جدید
کودک هنوز درک بزرگسالانهای از زمان نداره. وقتی مادر میگه: «ظهر برمیگردم»، ممکنه کودک ندونه که ظهر دقیقاً چه زمانی هست.
به همین دلیل، به جای توضیحهای طولانی، باید زمان بازگشت رو با اتفاقهایی که کودک میشناسه تعریف کرد:
««موقعی که از سر کار برگردم میام دنبالت، یا قبل از اینکه ناهار بخوریم میام دنبالت.»»
یا:
««بعد از اینکه میانوعده رو با دوستات خوردین، میام. بعد از اینکه ناهار رو خوردین، میام دنبالت.»»
این نوع توضیح برای کودک قابل فهمتر از گفتن «ساعت یک برمیگردم» هست.
مهمترین اصل: خداحافظی کوتاه، روشن و قابل پیشبینی
یکی از اشتباههای رایج والدین اینه که هنگام تحویل کودک، خداحافظی رو طولانی میکنن.
کودک گریه میکنه. والد با غم و دلسوزی و عذاب وجدان، به چشمهای کودک خیره میشه!
مادر دوباره او رو بغل میکنه. جوری که انگار قراره دو هفته ازش دور باشه!
مادر کمی صبر میکنه.
دوباره توضیح میده.
و کودک بیشتر و بلندتر گریه میکنه.
و اونوقت عذاب وجدان و غم مادر، با خشم و حس گناه و ناتوانی همراه میشه.
اینجاست که مادر میگه: «باشه، فقط پنج دقیقه دیگه میمونم.»
و این چرخه متاسفانه دوباره تکرار و تکرار میشه…
در چنین شرایطی، لحظه جدایی ممکنه برای کودک طولانیتر و دشوارتر بشه.
روانشناسان کودک میگن: اینجور مواقعی باید خانواده یه آیین خداحافظی کوتاه و ثابت داشته باشن.
مثلاً:
یک بغل + یک بوسه + یک جمله ثابت + تحویل به مربی + خداحافظی و خروج
برای مثال:
««عزیزم، میدونم دلت میخواد من بمونم. الان وقت رفتن منه. تو با مربی و دوستات بازی میکنی و من بعد از ناهار میام دنبالت. دوستت دارم. خداحافظ.»»
سپس والد واقعاً از محیط خارج میشه.
پژوهشها ، روانشناسان و راهنماهای تخصصی و تربیتی دوران کودکی بر اهمیت خداحافظی کوتاه، ثابت و قابل پیشبینی تأکید دارن.
آیا باید وقتی کودک گریه میکنه، دوباره برگردیم؟
این یکی از سختترین بخشهای ماجرا برای والدین هست.
شنیدن گریه کودک برای هیچ پدر یا مادری آسون نیست.
اما اگه والد هر بار بعد از خروج دوباره برگرده، کودک ممکنه بهتدریج یاد بگیره:
«اگر خیلی گریه کنم، مامان برمیگرده.»
در نتیجه، نه تنها جدایی های بعدی سخت تر میشه، بلکه همین روند توی دنیای بزرگسالی اشکال هم راه و ادامه پیدا میکنه. توی دوستی ها و روابطش، توی ازدواجش، توی ارتباطش با فرزندانش، همکارانش… هر جا احساس نیاز به توجه بکنه با بغض، گریه، دعوا، جیغ یا تظاهر به بیماری، توجه و محبت دیگران رو به خودش جلب میکنه!
اینکه والدین با شنیدن صدای جیغ و گریه کودک برنگردن، به معنای نادیده گرفتن احساس کودک نیست.
اتفاقاً باید احساس کودک رو ببینیم و نامگذاری کنیم:
««میدونم دلت برای من تنگ میشه.»»
اما همزمان مرزها رو هم حفظ کنیم:
من میرم و بعد از خوردن میان وعده یا ناهارت برمیگردم،
یعنی:
احساس کودک پذیرفته شده، اما تصمیم والد هم تغییر نمیکنه…
آکادمی اطفال آمریکا ، که یکی از مراجع پژوهشی برای این مقاله بوده هم بر ثبات والد و پرهیز از برگشتن مکرر بعد از خداحافظی تأکید زیادی داره.
هرگز بیخبر از کودک نرین و تنهاش نذارین.
گاهی والد برای اینکه کودک گریه نکنه، زمانی که سرگرم بازی هست، بدون خداحافظی از مهد خارج میشن.
ممکنه این روش در اون لحظه آسونتر به نظر برسه، اما پیام پنهان اون برای کودک میتونه نگرانکننده باشه:
«ممکنه مامان هر لحظه ناپدید بشه و منو رها کنه.»
این پیام پنهان یکی از موارد پیچیده روحی و روانی هست که به بزرگسالی او راه پیدا میکنه و باعث میشه در آینده همیشه در ارتباط با آدم ها، ترس از دست دادن و رهایی و شکست داشته باشه…
کودک باید بدونه که والد میره، اما دوباره برمیگرده.
به همین دلیل بهتره که حتی اگه فرزندتون ناراحت میشه، خداحافظی رو انجام بدین و مخفیانه محیط رو ترک نکنین.
چون قابل پیشبینی بودن جدایی به شکلگیری اعتماد کودک کمک میکنه…
ما همیشه به والدین توصیه می کنیم که قبل از شروع مهد، «جداییهای کوچیک و کوتاه» رو تمرین کنین.
برای اینکه فرزندتون، یه روز ناگهان وارد یه جدایی طولانی توی یه محیط جدید نشه، باید از قبل جداییهای کوتاه و امن رو تمرین کرد.
مثلاً:
– کودک برای مدتی کوتاه پیش مادربزرگ یا خاله یا یکی از اعضای مورد اعتماد خانواده بمونه.
– والد برای مدت کوتاهی از اتاق خارج بشه و برگرده.
– کودک توی یک مهمانی کوتاه بدون حضور دائمی والد بازی کنه.
– چند بار مسیر مهد رو با والد طی کنه، حتی پیش از شروع رسمی.
پیام اصلی این تمرینها اینه:
«مامان و بابا میرون، اما برمیگردن.»
این تجربههای کوچیک میتونن به کودک کمک کنن اعتماد بیشتری به توانایی خودش برای تحمل جدایی پیدا کنه.
مهدکودک رو پیش از شروع، برای کودک آشنا سازی کنین.
اگه امکان داره، قبل از اولین روز رسمی، کودک رو به محیط مهد ببرین.
اجازه بدین:
– کلاس رو ببینه.
– حیاط رو ببینه.
– با مربی ها آشنا بشه.
– اسباببازیها رو ببینه.
– مسیر رفتوآمد رو بشناسه.
– درباره برنامه روزانه مهد صحبت کنه.
برای بعضی بچه ها، «ناشناخته بودن» میتونه یکی از عوامل اصلی اضطراب باشه.
وقتی کودک قبلاً محیط رو دیده باشه، روز اول با یه مکان کاملاً غریبه روبهرو نمیشه.
ما بارها به والدین توصیه کردیم که قبل از شروع سال تحصیلی، حداقل یک ماه از تابستان رو به ثبتنام او در مرکز اختصاص بدن تا فرزندشون به صورت تدریجی با برنامه ها و محیط و آدم های جدید آشنا بشه.
*اما مهمترین مسئله در پذیرش محیط جدید کودک برای فرزند شما ، و همچنین شکلگیری یه شخصیت مستقل ، دارای آرامش درونی و اطمینان ، در آینده او چیه؟*
این نکته مهم اینه که : *والدین بتونن اضطراب خودشون رو مدیریت کنن…*
فرزند مضطرب و نگران، ادامه یک والد مضطرب و نگران است.
ما در تمام طول سالهای فعالیت در حوزه کودک دیده ایم که متاسفانه در اغلب موارد، کودک تنها کسی نیست که از جدایی و ورود به محیط جدید میترسه.
والد هم مضطرب است.
اضطراب و شک و تردید، از نگاه مادر میباره و این رو نه تنها بچه به خوبی درک کرده و میفهمه، بلکه ما هم متوجه میشیم که مادر یا پدر، مضطرب تر از کودک هستن.
مثلا مادر موقع تحویل کودک چندین بار به عقب برمیگرده، پشت در مهدکودک می ایسته، گریه کودک رو گوش میکنه یا مرتب از مربی میپرسه:
«هنوز گریه میکنه؟»
جالبه بدونین که کودک، حتی وقتی هنوز به دنیا نیومده و در شکم مادرش هست، بسیاری از پیامهای عاطفی والد رو دریافت میکنه و در دوران کودکی نیز حتی اگه والد چیزی به زبان نیاره، احساس والدین بهش منتقل میشه.
بنابراین والد باید تلاش کنه که اول احساس خودش رو مدیریت کنه، تا بتونه این پیام رو به فرزندش منتقل کنه:
«من به جهان و به تو اعتماد دارم و میدونم که از عهده این تجربه برمیای.»
این به معنای بیاحساس بودن نیست، به معنی سرکوب کردن احساسات نیست، بلکه به معنای واقع بینی و یا حتی تمرینِ خوشبین بودن و دیدن نیمه پُرِ لیوان هست.
والد میتونه ناراحت باشه، اما نباید اضطراب خودش رو به اضطراب کودک تبدیل کنه،
چون مطمئنا هیچ مادر و پدری، هیچ مادربزرگ و پدربزرگی، دوست ندارن که فرزند و نوه اونا در آینده یه شخصیت وابسته، نگران و شکاک باشه.
نقش مربی هم در لحظه جدایی بسیار مهمه.
مسئولیت سازگاری فقط بر عهده والد نیست.
مربی میتونه لحظه ورود کودک رو به یه تجربه قابل پیشبینی تبدیل کنه.
برای مثال، به محض ورود کودک:
با نام کودک سلام کنه، تماس چشمی و ارتباط گرم ایجاد کنه، کودک رو از والد تحویل بگیره، احساسش رو انکار نکنه، سریع کودک رو به یه فعالیت جذاب وارد کنه،
مثلاً:
«میدونم دلت برای مامان تنگ شده. بیا تا مامان میاد با هم این پازل رو درست کنیم.»
یا:
«مامان بعد از اینکه غذا رو درست کنه، یا بعد از اینکه از سر کارش برگرده، یا خریدش تموم بشه برمیگرده. بیا ببین امروز چه چیزایی برای بازی آماده کردیم.»
اینجا اصلا مربی نباید کودک رو مجبور کنه که «گریه نکنه».
مربی باید اول احساس کودک رو بپذیره، او رو درک کنه و بهش حق بده و بعد توجه او رو به یه رابطه یا فعالیت امن هدایت کنه.
هرگز به کودک نگوییم: «گریه نکن!»
جملاتی مانند:
:x: «بچه خوبی باش و گریه نکن.»
:x: «تو دیگه بزرگ شدی!»
:x: «اگه گریه کنی مامان ناراحت میشه.»
:x: «ببین بقیه بچهها گریه نمیکنن.»
این جملات، کودک رو نسبت به احساس خودش شرمنده میکنه.
بهتره با مهربونی و توجه به کودک بگیم:
«میدونم دلت برای مامان تنگ شده و جدایی برات سخته، بیا ببین ما اینجا کلی بازی جالب داریم»
«میدونم دلت برای مامان تنگ شده، بیا تا مامان میاد یه کار جالب بکنیم.»
«میتونی ناراحت باشی عزیزم، اشکال نداره، کم کم حالت خوب میشه، بیا کلی بازی جالب داریم.»
این پیام بسیار مهمه:
احساس تو قابل قبوله؛ اما احساس تو قرار نیست تصمیم ما رو کنترل کنه…
برای بعضی کودکان، سازگاری زمان بیشتری میبره.
همه کودکان با یک سرعت سازگار نمیشن.
کودکی که آروم، محتاط یا دیرجوش هست، ممکنه نسبت به تغییر محیط واکنش شدیدتری نشون بده.
بنابراین نباید کودک رو با کودک دیگه ای مقایسه کرد:
«ببین دوستت اصلاً گریه نمیکنه!»
هر کودک مسیر سازگاری خودش رو داره.
برخی کودکان توی همون روزهای نخست وارد بازی میشن و برخی دیگه به زمان بیشتری برای ایجاد رابطه با مربی و محیط نیاز دارن.
منابع تخصصی هم به تفاوتهای فردی و نقش خلقوخو و سرعت سازگاری کودک تأکید میکنن. حتی ما بزرگسالان هم از نظر خلق و خو با هم متفاوت هستیم.
یه برنامه ساده برای روزهای اول مهد اینه که والدین این الگوی ساده رو امتحان کنن:
قبل از خروج از خانه
خواب و صبحانه کودک تا حد امکان منظم باشد.
هنگام رسیدن
با آرامش وارد شوید و از طولانی کردن لحظه خداحافظی خودداری کنید.
لحظه جدایی
احساس کودک رو تأیید کنین:
«میدونم جدایی سخته.»
سپس یه خداحافظی ثابت انجام بدین.
بعد از خداحافظی
کودک رو به مربی بسپارید و از محیط خارج بشین.
هنگام بازگشت
به قول خودتون عمل کنین.
اگه گفتین «بعد از درست کردن غذای ظهر میام»، تلاش کنید همون زمان برگردین.
این تکرار، پایه مهمی برای شکلگیری اعتماد کودک هست.
یه اشتباه مهم: مهدکودک رو به موضوع مذاکره روزانه تبدیل نکنین.
اگه هر صبح این گفتوگو تکرار بشه که: «میری مهد؟» «نمیخوای بری؟» «اگر گریه کنی برت برمیگردونم.» «امروز بمونی یا نه؟»
کودک ممکنه احساس کنه که رفتن به مهد هنوز یه تصمیم باز و قابل مذاکره هست.
بهتره والد با آرامش و اطمینان درباره برنامه روزانه صحبت کنه:
«امروز روز مهدته. با هم میریم، تو وارد کلاس میشی و من بعد از اینکه کارم تموم شد میام دنبالت.»
ثبات و پیروی از یک روتین روزانه، برای کودک امنیت میسازه.
اگه کودک هر روز گریه میکنه، چه کنیم؟
گریه بهتنهایی نشون نمیده که مهد برای کودک نامناسبه.
مهمه ببینیم کودک بعد از جدایی چه اتفاقی رو تجربه میکنه.
آیا:
بعد از مدتی آرام میشه؟
وارد بازی میشه؟
با مربی ارتباط برقرار میکنه؟
غذا یا میانوعده میخوره؟
با کودکان دیگه تعامل میکنه؟
در طول روز احساس امنیت بیشتری پیدا میکنه؟
اگه کودک بهتدریج در حال سازگار شدن هست، حتی اگه هنوز هنگام ورود گریه میکنه، ممکنه این بخشی از فرایند انتقال و پذیرش باشه.
اما اگه اضطراب شدید و مداوم هست، کودک اصلاً قادر به سازگاری نیست یا این مشکل مدت طولانی ادامه پیدا میکنه و زندگی روزمره اون رو مختل میکنه، بهتره موضوع با روانشناس مهدکودک مطرح و بررسی بشه.
:white_check_mark: یه نگاه متفاوت به گریه کودک:
گاهی ما گریه کودک رو فقط به عنوان «مشکل» میبینیم.
در حالیکه گریه در لحظه جدایی میتونه پیام دیگه ای هم داشته باشه:
«تو برای من مهم هستی و جدا شدن از تو برام سخته…» همین!
کودک قرار نیست توی همون اولین روز مهد ثابت کنه که کاملاً مستقل شده.!
استقلال سالم معمولاً از دل یک رابطه امن شکل میگیره.
کودک ابتدا یاد میگیره:
«مادرم میره، اما برمیگرده.»
بعد:
«من میتونم بدون حضور دائمی مادرم هم زندگی کنم، بازی کنم.»
و سرانجام:
«من میتونم از پس موقعیتهای جدید بربیام.»
این مسیر، فقط مسیر ورود به مهد نیست؛ یکی از تمرینهای مهم زندگی برای ساختن استقلال و اعتمادبهنفس کودک برای آینده اش هست.
چکلیست والدین برای خداحافظی موفق:
قبل از تحویل کودک به مهد، این پنج سؤال رو از خودتون بپرسید:
۱. آیا خداحافظی من کوتاهه؟
۲. آیا هر روز تقریباً همون روال رو تکرار میکنم؟
۳. آیا به فرزندم ، با زبانی که برای او قابل فهم باشه گفته ام که چه زمانی برمیگردم؟
۴. آیا بدون خداحافظی مخفیانه از او دور نمیشم؟
۵. آیا بعد از خداحافظی به مربی و توانایی کودک برای سازگاری اعتماد میکنم و دیگه مضطرب و مردد، پشت در مهد نمی ایستم؟
اگر پاسخ این پنج سؤال «بله» باشه، شما بخش مهمی از مسیر رو درست انجام دادید. (به ویژه برای اعتمادبهنفس، استقلال، اطمینان و شجاعت کودک در مسیر زندگی و آینده اش)
سخن پایانی:
هدف ما نباید این باشه که کودک رو وادار کنیم هنگام جدایی هیچ احساسی نداشته و خونسرد و پذیرا باشه!
بلکه هدف اینه که کودک یاد بگیره:
«میتونم دلتنگ بشم و بازم احساس امنیت کنم.»
«میتونم گریه کنم و بازم از عهده این موقعیت بربیام.»
«مامان و بابا میرن، اما برمیگردن.»
و مهمتر از همه:
«من میتونم توی یه محیط جدید، رابطههای جدید بسازم و کمکم مستقلتر بشم.»
توی این مسیر، سه عنصر بیش از همه اهمیت دارن:
ثبات والد + رابطه امن با مربی + زمان کافی برای سازگاری
وقتی والد و مربی به جای جنگیدن با احساس کودک، به جای آروم کردن او به زور، به جای سرکوب گریه و نگرانی، به او کمک میکنن احساسش رو بشناسه و در عین حال تجربه جدایی رو به شکلی قابل پیشبینی ادامه بده، مهدکودک میتونه از یک تجربه ترسناک به یکی از نخستین تجربههای مهم استقلال و اطمینان در روابط اجتماعی کودک تبدیل بشه.
منابع علمی و معتبر این پژوهش:
1. American Academy of Pediatrics (AAP). How to Ease Your Child’s Separation Anxiety. HealthyChildren.org. Updated May 11, 2026.
2. ZERO TO THREE. Separation Anxiety. Infant and Early Childhood Mental Health, March 9, 2021.
3. American Academy of Pediatrics. Addressing Early Childhood Emotional and Behavioral Problems. Pediatrics, 2016;138(6).
نویسنده و تدوینکننده: گلشید نمازیان
این مقاله با استفاده از منابع معتبر بینالمللی و با هدف ارائه محتوای کاربردی و قابل فهم برای والدین تهیه و تدوین شده است.